X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 2 تیر‌ماه سال 1393 در ساعت 08:17 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مامانی

عنوان : 11 ماهگی....!


سلام عزیز دل مامان ..... 

پارسال تو همچین روزی من دیگه نرفتم سر کار ، موندم خونه تا استراحت کنم و برای اومدن تو آماده بشم .... روزهای جالبی بود ..... تو آرامش و انتظار میگذشت .  

همه چیز برای اومدنت آماده بود ... یه اتاق قشنگ .... یه عالمه وسایل نو .... کلی آدم منتظر ......  

من و بابایی همش در مورد تو صحبت میکردیم . در مورد قیافت ... موهات چشات دماغت .... گریه ات خنده ات . 

هر هفته میرفتیم بیمارستان و هر بار تاریخ اومدنت تغییر میکرد . اوایل قرار بود روز تولد من روز تولد تو هم باشه . 

جالب بود .... ولی بعد دکتر گفت که دیر میشه و خطر ناکه .... بالاخره دکتر تشخیص داد 2 مرداد روز تولد تو باشه . فکر کن تو قرار بود تو پنجمین سالگرد ازدواج و من و بابایی دنیا بیای .... و این برامون خیلی هیجان انگیز بود. 

هر بارکه با دکتر صحبت میکردم میگفت : نی نی شما تا اون روز صبر نمیکنه مطمئنم که زودتر دنیا میاد . 

ولی تو صبر کردی مامانی .......... تو درست روز سالگرد ازدواج من و بابایی دنیا اومدی ......... به دنیا اومدی و یه روزه و دو روزه و یه ماهه و دوماهه و ...... امروز 11 ماهه شدی . 

باورم نمیشه هانا .... 11 ماه گذشت از اولین روزی که اومدی تو بغل مامانی .  

مبارکت باشه عزیز دلم .