X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 در ساعت 11:15 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مامانی

عنوان : دختر دندونی و مامان عجیب غریب..........!


شب نهم فروردین بود .............

تو چند روز بود که کمی بی حال بودی و از صبح هم تب و .... داشتی .

نشسته بودی رو بروم و داشتیم با هم بازی میکردی .

بازی یک دو سه ...

توی یکی از خنده های بی صدات .... دهنت که باز شد دیدم روی لثه پایینت دو تا خط سیاه افتاده ...

دقت کردم دیدم یه چیز سفید ازتو لثت اومده بیرون .

بهت زده شدم چند لحظه ... با صدای بلند گفتم : باباش هانا دندون در آورده و..... نا خداگاه اشکام سرازیر شدن.

بابایی خوشحال شد و خندید .... پرید کنارت که ببینم ...کو کو ؟ دهنتو باز کن ببینم ... قربونت برم .

.

.

و من فقط اشکام میومد و مدام میگفتم : چرا دندون در آوردی ؟؟؟ واسه چی ؟ پس دیگه اون لثه های بی دندون شیرینت رو نمیبینم ؟ بزرگ شدی رفت؟ چرا ؟ نمی خوام.....

تو هم یه کم به بابایی میخندیدی و یه کم به من نگاه میکردی ..

آخرشم به من نگاه کردی و زدی زیر گریه. از گریه من تو هم ناراحت شدی . 

ببخش مامانی ... من از هر کار جدیدت خوشحال میشم ولی بیشر از بزرگ شدنت دلم میگیره.دلم میخواد تا ابد لثه هات بی دندون باشه تا من با هر بار خندیدنت ضعف کنم براشون ............ 

مامان عجیب غریبی هستم ... میدونم . 

روزی که راه بری دوباره همین بساط رو داریم. وقتی حرف بزنی ....یا هر چی . 

ولی بدون گلم ........ روزی که تو روی پله های دانشگاه وایسادی و داری از من و بابایی خدافظی میکنی .. 

یا روزی که لباس عروس تنته و داری دست تو دست همسرت از خونه ما میری .. 

یا روزی که تو یه مسابقه بزرگ یا کوچیک ... اول میشی یا آخر میشی ... 

هیچ فرقی نداره ... من گریم میگیره . 

از اینکه تو دیگه اون نینیه کوچولوی من نیستی و بزرگ و خانوم شدی ........ ولی این نشونه این نیست که خوشحال نیستم . 

فقط یه کم توضیحش سخته ....... ایشالا مامان میشی میفهمی...... دختر خانوم دندون دندونی.