X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 در ساعت 12:50 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مامانی

عنوان : تو خواب مثل فرشته هایی............!


تازه که دنیا اومده بودی روزهای عجیبی داشتم . 

عجیب و سخت .......................... 

انقدر دوستت داشتم و انقدر نگرانت بودم که داشتم عذاب میکشیدم . 

شاید باورت نشه که آدم از شدت دوست داشتن عذاب بکشه . 

شبا که میخوابیدی کنارت دراز میکشیدم و تا خود صبح مدام نگات میکردم ............. میترسیدم اگه بخوابم یه بلایی سرت بیاد . شیر بپره تو گلوت و تو هنوز انقدر کوچولو بودی که حتی نمیتونستی سرت رو بچرخونی ........... میترسیدم پتو بیوفته رو صورتت ............میترسیدم بیدار شی و من متوجه نشم ............ و از هزار تا اتفاق عجیب دیگه میترسیدم . 

شاید باورت نشه ولی من 10 شب نخوابیدم . 10 شب تا صبح نگات کردم و به صدای نفسات گوش کردم. 

بعضی وقتا دستمو میگرفتم جلوی صورتت تا از گرمای نفست مطمئن بشم که زنده ای .  

الان اما شبا کنارت دراز میکشم ............ تو شیر میخوری و آروم آروم چشمات بسته میشه ............. من میبوسمت و سرمو میذارم رو متکا و میخوابم ................... 

نصفه های شب چند بار بیدار میشم و میبینم که کنارم خوابیدی آروم .................  نگات میکنم تا چشمام دوباره سنگین میشه . دیگه خیلی با آرامش میخوابم و میدونم خدا مراقبته ......................... 

میدونی عزیزم ........................... تو خواب مثل فرشته هایی .