X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 در ساعت 11:33 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مامانی

عنوان : هرگز کل کل نکن که بیچاره میشی ........................!


سلام عسل خانومم .......................... ! 

دیروز خیلی اذیتم کردی بی تربیت . اون کله گندتو آورده بودی بالای بالای دلم و داشتی خفم میکردی .  

شب تا صبح نشسته بودم و نمیتونستم دراز بکشم . احساس میکردم که نمیتونم نفس بکشم. 

صبح به باباییت شکایتتو میکردم .

گفتم این فسقل که دنیا بیاد یه ماه میدمش یه نفر ببره نگهش داره تا من عوض همه این چند ماه اذیت شدنو دربیارم.

راست نگفتم جوجه ....................... داشتم باهاش شوخی میکردم.

باباییت گفت : عمرا بتونی یه ثانیه ازش جدا شی .

گفتم : اصلا هم ازین خبرا نیست ، من ازون مامانای لوس نیستم که همش بچسبن به بچشون

گفت : یعنی به دنیا اومد اگه نیارم ببینیش ناراحت نمیشی ؟

گفتم : نه ، حالا یه دو ساعت دیر تر میبینمش .

گفت : باشه پس وقتی فسقل دنیا اومد من انقد نمیارم ببینیش تا خودت اصرار کنی.

منم گفتم : چه اصراری بابا ......................

.

.

همه حرفام دروغ بود . الکی کل کل کردم .

الان از تصور اینکه تو دنیا بیای و منی که همه این چند ماه لحظه شماری میکردم واسه دیدنت نتونم ببینمت دیوونه میشم.

اصلا انقدر تو این مدت به من نزدیک بودی که شدی یه تیکه از وجود خودم .................. اینکه ازم جدا بشی و پیشم نیارنت حس خیلی بدیه.

از یه طرف هم خوب تو هنوز نیومدی تو این دنیا و نمیدونی که کل کل چیه ..............

یه جور خاصیه این قضیه کل کل .

حاضری زیر بار هر خفتی بری ولی کم نیاری .

الان هم من هم بابابییت میدونیم که این حرفای من الکی بود اااااا ولی خب هیشکی کوتاه نمیاد.

حالا تنها کسی که میتونه به من کمک کنه تویی وروجک.

قول بده دنیا که اومدی انقدر گریه کنی ............... انقدر گریه کنی ................... که همه بگن ببرینش بغل مامانش .

فقط بره بغل مامانش آروم میشه .

اونوقت باباییت مجیور بشه تو رو زودی بیاری بده بغل من .

منم درحالی که وانمود میکنم که خیلی دلم برایت تنگ نشده محکم بغلت کنم و بو کنمت و سرتاپاتو ببوسم عسل خانوم .

احساس میکنم اگه بیای تو بغلم به هیشکی ندمت حتی واسه یه لحظه .

.

.

.

پس قولت یادت نره شریک ..................................